من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

دین سالاری یا تئوکراسی (در ایران)

  • 0:47

دین‌سالاری یا تئوکراسی (به انگلیسی: Theocracy) به نوع خاصی از حکومت گفته می‌شود که در آن اصالت به قوانین دینی داده شده است. بدین ترتیب مذهب غالب، اصلی‌ترین تعیین‌کنندهٔ خط مشی ادارهٔ جامعه در نظام دین‌سالار است. دین‌سالاری در تاریخ اسلام نیز به کرّات ظاهر گردیده است.

در زمان شاهنشاهی هخامنشی، مزدیسنا شامل عبادت رسمی بود. شاهان ایرانی به زرتشتیان پارسا معروف بودند و با قانون زرتشتی به نام اشه حکومت می‌کردند. با این حال کوروش بزرگ که این شاهنشاهی را پایه‌گذاری کرد، از تحمیل دین زرتشتی بر ساکنان سرزمین‌های فتح شده خودداری کرد. مهربانی کوروش با یهودیان به عنوان جرقه‌ای برای نفوذ زرتشتیان بر یهودیت ذکر شده است.

فرانسیس فوکویاما ایران را به عنوان یک جمهوری دین‌سالار و قانون اساسی آن به عنوان «ترکیبی» از «عناصر دین‌سالاری و دموکراتیک» توصیف کرده است. مانند سایر کشورهای اسلامی، این قوانین مذهبی را حفظ می‌کند و دادگاه‌های دینی نیز دارد که همه جوانب قانون را تفسیر می‌کند. طبق قانون اساسی ایران، «کلیه قوانین و مقررات مدنی، کیفری، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و … باید بر اساس موازین اسلامی باشد.» فرمانده کل قوا یا رهبر که یک روحانی است توسط مجلس خبرگان رهبری انتخاب می‌شود که صلاحیت نامزدهای انتخابات آن توسط شورای نگهبان قانون اساسی بررسی می‌شود و همچنین نیمی از اعضای شورای نگهبان توسط رهبری و باقی توسط ریاست قوه قضائیه انتخاب می‌شوند. شورای نگهبان قانون اساسی وظیفه دارد که هر قانون تصویب شده در مجلس شورای اسلامی را با قانون اساسی و قوانین شریعت اسلام مطابقت دهد، همچنین موظف است صلاحیت همه نامزدهایی را که جهت شرکت در هر انتخابات (به جز انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا که در وزارت کشور ثبت نام می‌کنند) را بررسی کند و پس از آن اجازه شرکت در انتخابات را به آن کاندیدا بدهد. مواردی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحتاً به اسلامی بودن نظام و قوانین اشاره دارد.

عصر وستفالیایی

  • 15:47

عصر وستفالیایی (Westphalian Age) به دوره‌ای در تاریخ اروپا گفته می‌شود که با پیمان وستفالی (Peace of Westphalia) در سال 1648 آغاز شد. پس از جنگ‌های سی‌ سالۀ مذهبی (1648-1614)، کشورهای اروپایی یک پیمان صلح چندجانبه امضا کردند که حقوق برابر واحدهای سیاسی مستقل را به رسمیت می‌شناخت و تصریح می‌کرد که کشورهای مستقل حق دارند سرنوشت خود را تعیین کنند و حق دخالت در امور یکدیگر را ندارند. عصر وستفالیا به دورانی گفته می‌شود که با امضای این پیمان در 1648 آغاز شد و تا کنگرۀ وین در 1815 ادامه یافت.

شاخص عمدۀ دورۀ وستفالیا، پیدایش و رشد دولت‌های ملی است که انحصار بازیگری در حوزۀ بین‌المللی را به خود اختصاص دادند. در واقع عنصر پایۀ نظم بین‌المللی در این دوران "دولت ملی" بود.

در غیاب یک قدرت برتر که بتواند نظم مقتدرانه‌ای را از بالا بر اعضای جامعۀ بین‌المللی تحمیل کند، سلسله‌مراتبی ایجاد شد که در آن قدرت‌های بزرگ در بالای هرم و قدرت‌های کوچک‌تر، به میزان قدرت خود، در میانه یا پایین هرم قدرت قرار گرفتند.

بر همین اساس، چند کشور اروپایی طی تقریبا دو قرن، از اواسط قرن هفدهم (1648) تا اوایل قرن نوزدهم (1815) به تدریج به کانون قدرت جهان تبدیل شدند. این قدرت‌ها توانستند قدرت‌های غیراروپایی نظیر امپراتوری چین، ایران و عثمانی را به حاشیه رانده یا مقهور خویش سازند.

بنابراین نظم وستفالیا نظمی اروپایی بود که به آرامی به سراسر جهان تسری یافت. جهانی‌شدن این نظم نیز یکی دیگر از ویژگی‌های عصر وستفالی بود که برخلاف گذشته به یک قاره یا منطقه محدود نمی‌شد.

از قرن نوزدهم میلادی، نظم جهانی وستفالیایی چنان وسعت یافت که هیچ کشوری نمی‌توانست در خارج از دایرۀ الزامات آن قرار گیرد و نسبت به اقتضائات این نظم سیاسی بین‌المللی بی‌تفاوت باشد. به همین دلیل مناقشات منطقه‌ای می‌توانست به جنگ‌های جهانی تبدیل شود. جنگ‌های جهانی اول و دوم نمونۀ بارزی از این ضعیت بود.

در این عصر، رقابت قدرت‌های بزرگ در عرصۀ جهانی جریان می‌یافت و از آنجا که اقتصاد سرمایه‌داری بر پایۀ صنعت، پول و بازار، دارای بعد جهانی بود (برخلاف اقتصاد کشاورزی که حالت محلی داشت) و ارتباطات را نیز در خدمت خود داشت، رقابت‌ها و جنگ‌ها هم آمیزه‌ای از سیاست و اقتصاد را در بر داشتند و محدودۀ آن‌ها تمامی کرۀ زمین بود.

امروزه نظام وستفالیا رو به افول رفته چراکه حاکمیت ملی و انحصار بازیگری دولت‌ها، که از مهم‌ترین پایه‌های نظم وستفالیایی بودند، از سوی نیروهای فراملی، وابستگی متقابل، جهانی شدن و انواع بازیگران جدید نظیر سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی و مدنی به چالش کشیده شده‌اند.

در جهان کنونی، حاکمیت دولت‌ها در درون مرزهای ملی آن‌ها مورد هجوم نیروهای بین‌المللی قرار می‌گیرد و قدرت‌های مجزا از یکدیگر در حال ادغام و پیوند با یکدیگر هستند. "سرزمین" هم که یکی از ارکان دولت ملی به شمار می‌رفت، به اندازۀ عصر وستفالیا اهمیت ندارد. تشکیل اتحادیۀ اروپا مؤید هر دو نکتۀ فوق است.

با این حال برخی معتقدند ظهور جریان‌های راست افراطی در اروپا و سایر کشورهای غربی، که منتقد گلوبالیسم و مدافع ناسیونالیسم هستند، نشانۀ تمایل به احیاء مناسبات تضعیف شدۀ عصر وستفالیا است.

برخی از صاحب‌نظران، تاریخ سیاسی جهان را از سال 1648 که پیمان وستفالی امضا شد، به سه دوره تقسیم کرده‌اند: دورۀ تکوین دولت‌های ملی و نظم وستفالیایی ( از 1648 تا 1815 که کنگرۀ وین برگزار شد)؛ از کنگرۀ وین تا جنگ جهانی اول، که نظم وستفالیایی جهانی شد؛ از جنگ جهانی اول تا اواخر قرن بیستم که دورۀ بحران نظم وستفالیایی و برآمدن "عصر جهانی شدن" است.

این نکته هم گفتنی است که "پیمان وستفالی" در واقع شامل دو معاهدۀ "مونستر" و "اوزنابروک" بود که در منطقۀ وستفالی آلمان به امضا رسید. زمینه‌ساز این معاهدات جنگ‌های سی سالۀ مذهبی بود و دستاورد آن علاوه بر آزادی مذهبی، که پیشتر نیز به تایید امپراتور "امپراتوری مقدس رم-ژرمنی" رسیده بود، عبارت بود از تایید حق شاهزادگان در امضای آزادانۀ پیمان‌های صلح یا اعلان جنگ.

به این ترتیب، پوستۀ امپراتوری شکاف خورد و چهارصد شاهزاده‌نشین به حاکمیت و استقلال دست یافتند. چنین بود که وستفالی نماد عصر جدید و نقطۀ آغاز دولت‌های ملی قلمداد شد. در این پیمان همۀ کشورهای اروپایی به غیر از انگلستان و پادشاهی لهستان.

این پیمان لطمه‌ای اساسی به اقتدار سیاسی کلیسای کاتولیک زد و یکی از مبانی اصلی جدایی دین از سیاست در اروپا بود. پس از امضای این پیمان، کشورهای امضاکننده و واحدهای سیاسی بیرون‌آمده از دل پیمان، پاپ را در امور سیاسی به کلی کنار گذاشتند و مذهب به تدریج به امری انتخابی و شخصی بدل شد و ادارۀ عرصۀ عمومی به سیاستِ رهاشده از دیانت واگذار شد.

تعریف دولت از نظر ماکس وبر

  • 15:35

ماکس وبر توضیح می‌دهد دولت یک سازمان سیاسی اجباری و دارای دولتی مرکزی است و سعی در برقراری انحصار قدرت قانون‌گذاری برای خود در داخل یک قلمرو مشخص دارد. دسته‌بندی‌های عمومی از نهادهای دولت شامل دیوان سالاران اداری، نظام حقوقی و سازمان‌های نظامی یا مذهبی است.

تنها فرزند ناصرالدین شاه قاجار که انقلاب اسلامی را دید!!!

  • 0:29

در بهشت زهرای تهران، قطعۀ 18، ردیف 16 شمارۀ 25 زنی مدفون است که هشتم اردیبهشت 1363 خورشیدی چشم از جهان بسته است.

او در سامانۀ سازمان این گونه معرفی شده است: «نام: خدیجه/ نام خانوادگی ناصری قاجار (امیر اصلانی)/ نام پدر: شاهنشاه شهید».

روی سنگ قبر هم چنین: «آرامگاه شادروان بانو خدیجه ناصری قاجار (امیر اصلانی)، فرزند ناصر الدین تولد 1269، فوت 1363.2.8».

(عنوان امیر اصلانی در کمانک به خاطر نام همسر خود: غلامحسین امیر اصلانی ملقب به احتشام الملک. حاصل این ازدواج 6 فرزند بوده است.)

بدین ترتیب مشخص می‌شود هنگام ترور پدر (ناصرالدین شاه قاجار) 6 ساله بوده و چون در سال 1363 درگذشته 6 سال بعد از انقلاب هم زندگی کرده است.

کانال ممالک محروسه و کتاب و دیگر منابع تاریخی از او به عنوان «خدیجه خانم عزّ‌السلطنه» و سی و چهارمین فرزند از 37 فرزند ناصرالدین شاه قاجار نام برده که طبعا در زمان 6 پادشاه زیسته است: پدرش ناصر‌الدین شاه، برادرش مظفرالدین شاه، محمد علی شاه، احمد شاه و بعد از سلسلۀ قاجار هم رضا شاه و نهایتاً محمد رضا شاه.